تنها فقط خداست...

تنهایی

نویسنده :دیوید ع.نجاری
تاریخ:پنجشنبه 23 مهر 1388-07:13 ب.ظ

همه نگاه آخرت تو لحظه ی خدافظی

 گریه بی وقفه ی من تو اون روزای کاغذی

 

قول داده بودیم ما بهم که تن ندیم به روزگار

 چه بی دووم بود قول ما جدا شدیم آخر کار

 

تو حسرت نبودنت من با خیالتم خوشم

با رفتنم ازین دیار آرزوهامو می کشم

 

کوله بارم پره حسرت تو دلم یه دنیا درده 

  مثل آواره ای تنها تو خیابونی که سرده

 

تا خیالت به سرم میزنه گریم میگیره

  آروم آروم دله تنگم داره بی تو میمیره

 

گل مغرور قشنگم من فراموشت نکردم

  بی تو اینجارو نمیخوام میرمو برنمیگردم

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

افسوس

نویسنده :دیوید ع.نجاری
تاریخ:چهارشنبه 22 مهر 1388-11:24 ق.ظ

دوباره خزون اومد نم نم بارون میزنه تو صورتم
بوی خاک و نم کوچه میگه هنوز دیوونتم

رعدو برق فهمیده انگار زندگیم شده غم انگیز
دستای کی رو گرفتی زیر بارونای پاییز

میخوام اینجا با تو باشم زیر بارونا دوباره
ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون میباره

خزونم داره میره نموند برگی رو درختا
من هنوز منتظر توی جاده تک و تنها

دیگه بارون نمیباره توی جاده پر برفه
به خدای آسمونا عشقت از یادم نرفته

میخوام اینجا با تو باشم زیر برف وبادو بارون
نیایی با خاطراتت سر میزارم به بیابون

میخوام اینجا با تو باشم زیر بارون دوباره
ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون میباره




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نگران

نویسنده :دیوید ع.نجاری
تاریخ:چهارشنبه 22 مهر 1388-11:21 ق.ظ

نگرانم

نگران دوری دستهایمان
و بی قراری فاصله ها …
نگران باران های آمده و نیامده…
مرور کردن شب و روز…
نگران تنها شدن …
نگران کم شدن آبی های آسمان…
 نگران حرفهای نگفته ی چشمهایمان
و غبار گرفتن کوچه های خاطره …
نگران سرد شدن نفسهایمان…
کمرنگ شدن اشتیاق دیدارمان…
نگران بومهای خالی دیوارها …
نگران یخ زدن قلبهایمان
نگرانم…
نگرانم…

نگرانم…




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

رفتن

نویسنده :دیوید ع.نجاری
تاریخ:چهارشنبه 22 مهر 1388-11:20 ق.ظ

                    


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دلتنگی

نویسنده :دیوید ع.نجاری
تاریخ:چهارشنبه 22 مهر 1388-11:18 ق.ظ

دلم تنگ است

دلم چون برگ های زرد  پاییزی پر از درد است

صدای خش خش گلها

به همراه طپیدنهای قلبم میشود آغاز

ومن تنها تر از تنها

به مرگ برگ های زرد میگریم

و حتی برگ زردی هم به حال من نمی گرید



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تنهایی

نویسنده :دیوید ع.نجاری
تاریخ:چهارشنبه 22 مهر 1388-11:15 ق.ظ

 من تنها بودم

و تو...

تنها تر از من

و ما به امید پر شدن تنهائیمان

به هم پیوستیم

اما

تنها تر از قبل شدیم

چون نمی دانستیم

عشق یعنی:

بار تنهایی دیگری را هم به دوش کشیدن را هم به دوش کشیدن




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خوشبختی

نویسنده :دیوید ع.نجاری
تاریخ:شنبه 18 مهر 1388-10:37 ق.ظ

میخواستم بهت بگم چقدر پریشونم،دیدم خودخواهیه، دیدم نمیتونم

تحمل میکنم بی تو به هر سختی به شرطی که بدونم شادو خوشبختی

به شرطی بشنوم دنیات آرومه ،که دوستش داری از چشمات معلومه

یکی اونجاست شبیه من یه دیوونه که بیشتر از خودم قدرتو میدونه

چکارکردی که باقلبم به خاطر تو بیرحمم تو میخندی چه شیرینه

گذشتم تازه میفهمم.تازه میفهمم...........

تورومیخوام تموم زندگیم اینه،دارم میرم ته دیوونگیم اینه

نمیرسه به تو حتی صدای من،توخوشبختی همین بسه برای من

توخوشبختی همین بسه برای من.........




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بی وفایی...

نویسنده :دیوید ع.نجاری
تاریخ:یکشنبه 5 مهر 1388-03:52 ب.ظ

حال من دست خودم نیست

                   دیگه آروم نمی گیرم

        

                   دلم از کسی گرفته  که میخوام...

 



نوع مطلب : شعر عاشقانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

sms love

نویسنده :دیوید ع.نجاری
تاریخ:چهارشنبه 1 مهر 1388-11:53 ق.ظ

                                   

آنچه که هستی هدیه ی خداوند به توست

و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند است ، پس بی نظیر باش...


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic