تنها فقط خداست...

تنها توقع...

نویسنده :دیوید ع.نجاری
تاریخ:سه شنبه 24 فروردین 1389-03:08 ق.ظ

نگات قشنگه ولیكن یه كم عجیب و مبهمه
من از كجا شروع كنم دوست دارم یه عالمه
من و گذاشتی و بازم یه بار دیگه رفتی سفر
نمی دونم شاید سفر برای دردات مرهمه
تا وقتی اینجا بمونی یه حالت عجیبیه
من چه جوری واست بگم بارون قشنگ و نم نمه
هوای رفتن كه كنی واسه تو فرقی نداره
اما به جون اون چشات مرگ گلای مریمه
آخرشم دق می كنم تا من و دوست داشته باشی
مردن كه از عاشقیه یك دفه نیست كه كم كمه
من نمی دونم تو چرا اینجور نگاهم می كنی
زیر نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه
می پرسم از چشمای تو ممكنه اینجا بمونی ؟
می خندی و جواب می دی رفتن من مسلمه
برو به خاطر خودت اما به من قول بده
هرجای دنیا كه بری دیگه نشو مال همه
رسمه كه لحظه ی سفر یادگاری به هم می دن
قشنگ ترین هدیه ی تو تو قلب من یه مشت غمه
شاید این و بهم دادی كه همیشه با من باشه
حق با تو ا تو راست می گی غمت همیشه پیشمه
دیدی گلا شب كه میشه اشكاشونو رو می كنن
یادت باشه چشم منم همیشه غرق شبنمه
تو می ری و اسم من و از رو دلت خط می زنی
اسم قشنگ تو ولی همیشه هرجا یادمه
چشمای روشنت یه كم كاشكه هوای من رو داشت
تنها توقعم فقط یه بار جواب ناممه




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات