تنها فقط خداست...

af

نویسنده :دیوید ع.نجاری
تاریخ:سه شنبه 3 آذر 1388-11:52 ق.ظ

می دانستم که نیستی

اما باز منتظرت می شدم

لحظه ها را پس می زدم

تا به لحظه آمدنت برسم

گریه ها را جمع می کردم

شاید دل سنگ تو را بسوزانند

چشم هایم را به زمین می دوختم

تا گام های خسته ات را بر آنها بگذاری

و برایت می مردم

شاید زودتر تنهایی ام را خسته کنی...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات